تبليغاتX
پياله
سلام

 

هیچ کس نمی دانست که چرا نوح کشتی می سازد

...تا اینکه طوفان شد!

 

یا علی! مددی

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385   توسط سروش قديری  | 

 

سلام

 

مي گويند 16 سال سن دارد.

شايد پر سابقه ترين حرکت در نوع خودش؛

ولي تا حالا شده از خودمان بپرسيم که راز ماندگاري اش چيست؟

اين درست از همان سؤال هايي است که من خيلي دوستشان دارم.

راستش را بخواهيد من هميشه از سؤال هايي که در بطن اجراييات و در

زماني که کمتر کسي حواسش به اسرار و اهداف است بيان مي شود

خوشم مي آيد. آخر فکر مي کنم پاسخ به اين سؤال ها يا اصلاً فقط فکر کردن

به آن ها در نوعِ نگاه, کار کردن و توقع داشتن از کار ديگران تأثير گذار است؛

 ...و البته تأثير مطلوب.

 

این را هم بگویم من هميشه از خودِ اين سؤال ها خوشم مي آيد ولي

هميشه از بيان کردنشان استقبال نمي کنم. اما فکر مي کنم الآن زمانِ

 خوبيست براي اينکه از خودمان در مورد راز ماندگاري ـ يا به قول يکي از

دوستان: راز بقا ـ بپرسیم.       

 

پس اگرتا حالا از خودتان پرسيده ايد و جواب گرفته ايد,

يا جوابي نگرفته ايد ولي نکات ديگري دستتان آمده,

و يا حتی به سؤال ديگري رسيده ايد,

بگوييد تا من و بقيه هم در مورد آن ها فکر کنیم؛

شاید که چیز هایی به آن ها اضافه شد؛

شاید هم چیز هایی کم شد.

اگر هم تا حالا نپرسیده اید, بپرسید و مراحل بالا را تکرار کنید.

 

به خودم اجازه ندادم که برای جملات بالا بگویم لطفاً. آخر هرکس با این سؤال بیشتر به خودش لطف می کند. ولی اینکه من را هم در جریان می گذارید موجب امتنان است.

 

یا علی مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385   توسط سروش قديری  | 

سلام

 

چند روزي است که ظاهراً حرکت امسالمان را تمام کرده ايم و نشسته ايم به انتظار

به انتظاردو چيز:   نتايج حرکت امسال

                                    و

                        تحقق حرکت سال بعد

البته درستش اينست که ننشينيم به انتظار, تمام قد بايستيم... ؛

البته تر قطعاً ايستادن هم چندان دردي را دوا نمي کند, شايد دويدن لازم است.

ولي نه دويدنِ دقيقه نود, دويدني که از همان سوت اول بازي شروع شده باشد.

جخ دقيقه نود سرنوشت ساز است و مهم؛ ولي اگر الآن خودمان را گرم نکنيم, آن زمان بايد بنشينيم به اميدِ شيب زمين و سوت داور و تيرک دروازه ... ـ مي دانم که مي دانيد منظورم چيست ـ .

 البته توکل به خدا جاي خودش را دارد.

*يادم باشد زماني اگر رخصتي بود مطلبي را در مورد «توکل به خدا و اردوي جهادي» بنويسم.

 

«««

حرکتِ امسال برای من نقطه عطف بزرگ و پررنگی بود.

در واقع,... ״هست״.

نقطه که چه عرض کنم... خودش یک صفحه است.

یادم می آید وقتی دانش آموز بودم گاهی صفحه رنگ شده

 و تا شده ای را بین صفحات بعضی دفترهایم می گذاشتم تا

نشان دهم مطالب بعد از آن صفحه با مطالب قبل از آن فرق دارد.

در ضمن به واسطه این صفحه راحت تر می توانستم مطالبم را پیدا کنم

و هر موقع ناخودآگاه دفترم را باز می کردم, اولین صفحه ای که می آمد, همین صفحه بود.

صفحه اردوی جهادی 85 را به همین عنوان وسطِ دفترِ «من و اردوی جهادیِ» خودم قرار دادم.

آخر مثل اینکه قرار است اتفاقاتی بیافتد...بعداً می گویم چرا ولی فعلاً در پرده بماند تا بعد...!

...خدا کمک کند...!

راستی داشت یادم می رفت, معمولاً این صفحه محکمترین صفحه دفترم بود... .

یا علی مددی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385   توسط سروش قديری  |