تبليغاتX
پياله
هميشه اولينها برايم با اضطراب همراه بوده:
روز اول رفتن سر كار، روز اول سربازي، روز اول دانشگاه، روز اول مدرسه، روز اول .... و اگر حافظه ام اجازه مي داد حتماً روز اول زندگي را هم به اين ليست اضافه مي‌كردم.
امروز هم يكي از اين روزهاست اولين روزيست كه وبلاگ نويس شدم....

خودم حالشو نداشتم كه شروع كنم ولي سروش پيشنهاد هم پيالگي من رو قبول كرد و اسم ما هم آمد در اين صفحه.
دقيقاً نمي‌دانم از چه چيزهايي خواهم نوشت ولي بعضي وقتها احساس مي‌كنم كه بايد بنويسم. از خودم از كارم از ديگران از خانواده و دوستان و از هر چيزي كه ارزش داشته باشد تا كسي بخواند!
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385   توسط محسن عزیزی  | 

 

 

 

سلام

 

 

 یخ

 

  

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم؛

همان احساسات سركشي كه

موجب درخشش چشمان ما مي شود.

و دل را به تپش در مي آورد

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيماييم.

 

اگر دچار روزمرگي شويم,

اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم,

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم.

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم.

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم.

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم.

اگر به خودمان اجازه ندهيم,

براي يكبار هم كه شده

از نصيحتي عاقلانه بگريزيم.

 

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

 

بياييد امروز خطر كنيم!

 

همين امروز كاري بكنيم!

 

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!

 

پابلو نرودا 

                                                 

***

 

دریافت فایل "مرگ تدریجی"

 

***

گزینه های زیادی پیش رویم است تا با آن ها بهانه بیاورم. تا نشان دهم که این همه تأخیر, تقصیر من نبوده و همه اش به خاطر روزگار است و چنان بنویسم که گویی در این عالم گردون من محور کائناتم و تنها منم گرفتار این زمان و زمانه.

خوب؛ این هم یک طریقش است.

پس فقط می گویم که: "مدتی را نیاز داشتم تا خود را پیدا کنم."

 

***

 

...

 

تو این مدتی که چیزی نمی نوشتم, وقایع مختلفی رخ داده که لازمه برای جلوگیری از پراکنده گویی, هر کدوم رو سر جای خودش بگم.

 

***

اسمش رو کنار صفحه دیدین, اما هنوز مطلبی ننوشته.

من جای دوستان بودم شامش رو ازش می گرفتم.

 

***

می فهمم چی میگه. نمی خوام بگم کاملاً؛ اما حدوداً.

منو یاد چیزی انداخت. تو پست بعدی در موردش می گم

قبل از اون هرکی فیلم سوم "ارباب حلقه ها" رو ندیده بره ببینه. اونی هم که دیده دوباره ببینه...

هرکس هم خواست می تونم بهش امانت بدم.

 

***

.

.

.

می خواهم همین امروز آغاز کنم.

همین امروز...

...تا دچار مرگ تدریجی نشوم.

 

 

 

 

 

یا علی مددی
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385   توسط سروش قديری  |