تبليغاتX
پياله

 

 

سلام

 

تقریباً دو سال پیش, همین موقع ها اولین جلسه مجمعی که شرکت کردم, یعنی اولین جلسه ای که یه 24ای توش شرکت می کرد یه جلسه ی خاص بود. یه جلسه ای که بیش تر از 5 ساعت طول کشید.

 نه این طور که چند نفر نشسته باشن برای تصویب آیین نامه و نه حتی طوری که نشسته باشن و گپ بزنن. جلسه ای بود که به جرأت می تونم بگم بالای 20 نفر توش برای صحبت در مورد خصومتی که چند هفته قبلش به وجود اومده بود حاضر بودن. به قدری بحث داغ بود که با وجود کمبود صندلی تعداد زیادی ساعت ها بدون اینکه حتی شاید متوجه باشن وایستاده بودن و یه تعدادی هم یه جاهایی مثل لب پنجره و میز و این جور چیزها رو برای نشستن انتخاب کرده بودن.

خیلی از افراد رو نمی شناختم ولی تو لحظه لحظه ی اون جلسه حس می کردم که یه سری به خاطر حضور من معذبن و بعضاً حواسشون به منه که من چه عکس العملی نشون می دم. با این که اون روز خونمون مهمون داشتیم و باید زود می رفتم خونه اما به خاطر این حساسیتی که حسش می کردم جرأت نکردم از جام بلند شم. چون که می دونستم که با رفتنم حرف و حدیث های تازه ای به وجود میاد.

تو اون جلسه حرف های زیادی زده شد. بعضی ها بلند حرف  می زدن, بعضی ها فریاد.

بعضی آروم حرف می زدن اما با متلک. بعضی ها میومدن یه سری رو آروم کنن یه سری دیگه رو شاکی می کردن, بعضی ها هم به نظر می رسید که حرفهای زیادی دارن, اما برا خودشون نگه داشتن.

جلسه تموم شد. فضای سنگین حاکم بر جلسه بعد از اون هم کاملاً مشهود بود. کم کم اتاقی که جلسه توش برگزار شده بود داشت خالی می شد. مهدی پورقربان اومد کنارم نشست

گفت: میدونی چی واسم جالبه؟

 گفتم: نه

 گفت: برام جالبه که هیچ کس مراعات حضور تو رو نکرد.

 

***

هفته ی بعد با این که تو مدرسه جلسه ی شورای دوره داشتم, به بچه ها خبر دادم که من نمی تونم بیام و مستقیم رفتم مجمع. از هفته های بعد هم قرار جلسه ی شورا رو  بعد از مجمع می گذاشتم.

 

***

شاید اگه اون روز هم, افراد شروع می کردن به مصلحت سنجی و مدارا کردن و یا حتی ترسیدن از ضایع شدن, چیزی که جدیداً تو مجمع باب شده و بعضاً از اون طرفداری هم می کنن و اون جلسه فقط یه جلسه عادی بود من دیگه علاقه ای به شرکت تو مجمع نداشتم و احتمالاً الان هم دبیر مجمع نبودم.

 

***

حالا من دبیر مجمع هستم و هیچ چیز برام مهمتر از حفظ جایگاه مجمع به عنوان بالاترین رکن تصمیم گیری برای مسافرت جهادی نیست و حاضرم تا پایان مسئولیتم با مسائلی که به این جایگاه خدشه وارد می کنن مبارزه کنم.حتی اگر کوچک باشند...!

 

 

 

***

 

 

اون چیزی که تو پست قبلی قولش رو دادم

رو شاید تو یه وقت مقتضی  بنویسم.

نمی دونم شاید هم پشیمون شدم.

 

 

 

 

یا علی مددمان کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385   توسط سروش قديری  |