Amused To Death / roger waters
Doctor Doctor what is wrong with me
This supermarket life is getting long
What is the heart life of a colour TV
What is the shelf life of a teenage queen
Ooh western woman
Ooh western girl
News hound sniffs the air
When Jessica Hahn goes down
He latches on to that symbol
Of detachment
Attracted by the peeling away of feeling
The celebrity of the abused shell the belle
Ooh western woman
Ooh western girl
And the children of Melrose
Strut their stuff
Is absolute zero cold enough
And out in the valley warm and clean
The little ones sit by their TV screens
No thoughts to think
No tears to cry
All sucked dry
Down to the very last breath
Bartender what is wrong with me
Why I am so out of breath
The captain said excuse me ma'am
This species has amused itself to death
Amused itself to death
Amused itself to death
We watched the tragedy unfold
We did as we were told
We bought and sold
It was the greatest show on earth
But then it was over
We oohed and aahed
We drove our racing cars
We ate our last few jars of caviar
And somewhere out there in the stars
A keen-eyed look-out
Spied a flickering light
Our last hurrah
And when they found our shadows
Groups 'round the TV sets
They ran down every lead
They repeated every test
They checked out all the data in their lists
And then the alien anthropologists
Admitted they were still perplexed
But on eliminating every other reason
For our sad demise
They logged the only explanation left
This species has amused itself to death
No tears to cry
No feelings left
This species has amused itself to death
Amused itself to death
سرگرم تا حد مرگ / راجر واترز
هی دکتر!
هی دکتر به نظرت چه بلائی سرم اومده؟
این زندگی سوپرمارکتی، خیلی طولانی شده.
واقعا فلسفه وجودی یه تلویزیون رنگی چیه؟
اوج زندگی یه ملکه زیبائی چطور؟
آه ! ای زن مغربی...
آه! ای دختر مغربی...
اون یارو داشت مثل سگ شکاری، فضا رو بو می کشید،
وقتیکه "جسیکا هان" از پله ها پائین می اومد.
مرد دستش رو محکم روی شلوارش فشار می داد.
اون در رویای تجاوز کردن به یه زن زیبای مشهور، می سوخت.
آه ! ای زن مغربی...
آه! ای دختر مغربی...
بچه های "گدا- گشنه" محله "مل روز" چپیده بودن توی خرت و پرتهاشون،
به نظرت، سرمای صفر درجه برای کشتنشون کافیه؟
اما اونورتر
توی پاکیزگی تهوع آور خیابون اصلی،
گرم و نرم
یکی از اون کوچولوها میخ شده بود پای تلویزیون.
نه فکری برای اندیشیدن،
نه اشکی برای ریختن،
تمام صفحه تلویزیون رو داشت خشک خشک می مکید.
همه شو پائین میکشید برای نفس آخرش.
هی ساقی!
هی اونی که پشت بار خودت نشستی و داری مشروب من رو پر میکنی،
تو بگو به نظرت چه بلائی سرم اومده؟
کاپیتان گفت: "ببخشید مادام،این گونه ای که مشاهده میکنید، دارای این توانائی هست که خودش رو تا لحظه مرگ سرگرم کنه."
سرگرم شدن تا مرگ ...
ما تجلی تراژدی رو تماشا میکردیم.
ما همونطور که راجع بهش حرف میزدیم اون رو عمل میکردیم.
ما می خریدیم و می فروختیم.
این بزرگترین نمایش روی زمین بود.
اما ...
وقتی که همه چی تموم شد،
ما داشتیم سرفه می کردیم.
ما داشتیم داد میزدیم.
ما داشتیم ماشین مسابقه مون رو میروندیم.
ما داشتیم آخرین کنسرو خاویارمون رو کوفت میکردیم.
اما یه جای دیگه،
اون بیرون توی ستاره ها،
یکی با چشمهای بادومی و شاخکهایی روی سرش،
داشت ما رو می پائید.
اون "جاسوس فضائی" داشت کورسوی نوری رو دریافت می کرد که
احتمالا آخرین هورا کشیدن ما بود.
بعدش که ما خفه خون گرفتیم.
اونها سایه ما رو پیدا کردن
وقتی که تلویزیونها همه برفکی شدن
اونها تمام رهبرانشون رو پائین فرستادن.
تمام تستهاشون رو تکرار کردن.
همه داده های توی لیستهاشون رو چک کردن.
و سپس
متخصصان "انسان شناسی" شون،
پذیرفتن که هنوزمبهوت موندن.
اونها با حذف تمام دلایل رد شده دیگه
برای مرگ تاسف بار نوع بشر،
تنها توضیح باقیمونده رو اعلام کردن:
" این گونه، خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرد."
نه اشکی برای گریه مونده،
و نه حتی احساسی.
سلام
امروز در بسته زیاد دیدم...خیلی زیاد... درهایی که بستن همشون به دست خودش بود اما کلید بعضی هاش رو داده بود به بعضی از بنده هاش و البته چند تاش رو هم خودم گم کرده بودم.
خانه هنرمندان/ فرحزاد/ DVD/ حامد/ عکس دسته جمعی/ ویندوز/ راننده تاکسی/ Canopus/ سردرد/ بودجه/ جهاد دانشگاهی/ Error/ اکران خصوصی/ استند/ سعید/ دی وی دی خش دار/ دعوا/ اتوبوس/ شیشه خورده/ تیر خلاص/ حوزه هنری
خوبی همه اینها این بود که الان حس می کنم برا ماه مبارک آماده شدم. آخه باز هم یادم اومد که همه چی دست خودشه... همه چی حتی...!
و حالا که میگن فردا شروع میشه و فقط همین چند دیقه مونده، یاد آقا افشار افتادم که اومد بین دو نماز و توصیه کرد روزهای آخر رو از دست ندیم و یادمون باشه که بخوایم:
"اللهم ان لم غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفرلنا فیما بقی منه"
مددی