تبليغاتX
پياله
سلام

پياله منتقل شد به :

www.piale.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387   توسط امین کسایی  | 

"آنچه که تو هستی دنیائی را می آفریند که در آن دیگری آنی باشد که تو می بینی"



 

سارتر در آخرین کتابش که "کلمات" هست ، زندگی خودش رو در دوران کودکی بیان میکنه و دو مرحله زندگی خودش رو که ابتدا " خواندن" و سپس "نوشتن" هست بیان میکنه . سارتر تعبیر "مرگ" رو برای پایان دوران " خواندن" و آغاز دوران "نوشتن" خودش به کار میبره. فکر میکنم برای ما که کم می خوانیم و کم مینویسم جور دیگه ای این تعبیر مصداق داشته باشه و اون پایان دوران "گوش دادن" و آغاز دوران "سخن گفتن" باشه که به تعبیر سارتر "مرگ"!

* جمله سارتر : " من تبعه کشور عقلم."

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387   توسط امین کسایی  | 

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی ست که بر گردن یاری بوده است

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ دان و عالم فانوس

ما چون صوریم که اندرو حیرانیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386   توسط امین کسایی  | 

بزرگی زندگی رو  " احتضاری که یک عمر به طول می انجامد " تعریف کرد. ( اسم نویسنده رو نیوردم که فقط به جملش نیگا کنین نه خودش! ). فکر کردم این جمله یه مکمل میخواد: "زنده شدنی که یک عمر به طول می انجامد". خودتون این دو جمله رو با هم جمع کنید!

شبکه ۳ سیمای خوش جمهوری اسلامی ایران یکی از بیادموندنی ترین فیلمهاشو به زعم بنده پخش کرد: " پاپیون". شاهکار هنرنمایی داستین هافمن. این فیلم برای من مظهر  بصری صبر استقامت و ایمانه. دیدن این فیلم پرکشش طولانی صبر میخواد! یک فریم اینجور فیلمای کلاسیک شرف داره به تمام فیلمای تجاری زمان ما!

(یک استدلال ناب!)

 ۱. آدم ربایی جرم است.

۲. دانشجو آدم نیست.

نتیجه : دانشجو ربایی عین ثواب است!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386   توسط امین کسایی  | 

وقتی شنیدم خیلی حالم گرفته شد

چند روزی به زور لب به غذا میزدم

وقتی این قضیه رو یکی از دوستان تعریف کرد تا چند لحظه گیج بودم :

 " از طرف جهاد داوطلبانه به مناطق محروم رفته بودم. به سیستان و بلوچستان برای کارهای توزیع غذا و پوشاک و دارو و .....

من مسوول توزیع دارو بودم.یکی هر روز برای گرفتن شربت سینه پیش من می اومد و از سهمیه خانواده های دیگه هم برای گرفتن شربت سینه استفاده می کرد. کنجکاو شدم بدونم این همه شربت سینه رو چرا میاد میگیره. مگه چه مریضی ای یه!

رفتم از بقیه خانواده ها دربارش پرس و جو کردم. فهمیدم چون خانوادشون هیچی نداره با نون خشکش بخوره شربت سینه رو با نون قاطی میکنن و به عنوان غذا میخورن. "

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386   توسط امین کسایی  |